![]() |
دلم میخواد گریه کنم برای قتل عام گل ... |
![]() |
| لحظه ی دیدار |
|
یلدا....شبی هیچ گاه برای من سحر نشد !!!
|
|
باهزار و یک ترفند شاخه گلی مصنوعی رادرمیان گلهای شاداب گلدانت پنهان کردم و در دفتر خاطراتت نوشتم : تورادوست دارم و خواهم داشت تازمانی که اخرین گل پژمرده شود سه چیزراه عشق نیست : جدایی سفر فراموشی . ولی ان زمانکه تو مرا تنها گذاشتی رفتی و فراموش کردی من لحظه لحظه عاشقت شدم... گه بادیدن من غم تودلت جون میگره میمیرم که تاابدقلب تواروم اروم بگیره نمیدانم پس ازمرگم چه خواهدشد نمیخواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهدساخت ولی انقدرمشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازدبه دست کودکی گستاخ وبازیگوش که اویکریزوپی درپی دم گرم خودش رادرگلویم سخت بفشارد بدین سان بشکنددائم سکوت مرگبارم را... |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 2 مهر1386ساعت 23:8 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
من و غریبه
|
|
؟ |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 15:14 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
شب بحراني من !
|
|
شب بحراني من ! باز هم مرغ شب از راه رسيد و دل خسته دگر بار پريد آن شب تار و پليد شانه ام ، كوله اي از خاطره بر دوش كشيد صحنهُ آن شب بحراني من ! كه در آن « پيكر سيمين تني » از راه رسيد قدم اولش آهنگ سكوتم بشكست مهربان!آمد و نزديك نشست بود از وسوسهُ سرد زمان نشعه و مست « شرم » جادو شد و چون باد بتاخت ناگهان جامه ز تن دور انداخت دل وحشت زده در كورهُ احساس گداخت برق اندام سپيدش ، ره مهتاب گرفت گيسوان سيهي بر سر هم تاب گرفت تب لبهاي حريص ، ز سرم خواب گرفت آن شب وحشتزا عقل از ان حادثه ها ماند شگفت « عقل » وحشتزده بود ، « سينه » حيران شده بود « چشم » هم محو رخ اين بت عصيان شده بود باز برداشت سوي پيكر من چند قدمي بيرق مهر و هوس، گشت علم ديدم اين سوي نگاه من و او گره خوردست به هم جسم ها بي حركت ، نشعه و مست دل كه از اول سر رفت ز دست همهُ سلسله ي سينه ام از هم گسست يار نزديك تر آمد ، ناگه يخ قنديل وجودم بشكست سينهُ غم زده ، فرياد بزد « عقل » هم بر سر من داد بزد عقل مي گفت: « بس است اين همه ذلت ، دل من! » نيست اين - شعبده باز سر ره - قابل من تو رها شو ز فسون هاي زمان بس كن اي مردمك غافل من « دين » من گفت كه من ، راه سفر بسپارم؟ رخت را از سر اقليم دلت بردارم؟ هوس و وسوسه هاي دل را همه تنها بر تو بگذارم؟ دست از افسونگري دل شستم آيتي روي زمين مي جستم. گويي ابليس كه شيدا شدن دل را ديد « مكر » را ، در - نظر عشق – بياورد پديد دم طوفاني شهوت سر اين سينه وزيد « حيله » را در – نفس دوست – بر عقل دميد « عقل » مجنون شد و رفت،« سينه » بي تاب بماند باز ابليس دگر زمزمه در گوش بخواند: هيچكس نيست بجز « دست تو » و « شانهُ » « يار» خانه خالي شد و در سينه دگر نيست قرار دست را حلقه بزن دور نگار بوسه زن بر لب و تصوير رخش عشق كن در تب آغوش بهار، كار ، مشكل شده بود - رغبت و عشق و هوس - - فكرت من را بربود - راستي هيچ كس جز من و او خانه نبود گوييا روح خدا در دل ديوانه نبود آه! اي خالق من! پس همه عمر تكاپوي عبادت ، به چه سود؟ - غم و اندوه ندامت – در راه -دل سرگشته هنوزم گمراه تازه گشتم ز دل « يوسف كنعان » آگـــــــــــــــــــــــــــــــــــاه « عقل » مي گفت: بران « عشق » مي گفت: بمان يار در - هالهُ ناز - « سينه » فرياد زنان روي او باز شد و تنگ مي گشت جهان چه شب سختي بود! « غمزه » بر « فكر » نمي داد امان شده بودم آن شب دل بازيچهُ آن رند زمان دل دگر داشت به آداب هوس ، خو مي كرد بركهُ شهوت گنديده شده داشت در گوشهُ دل بو مي كرد ناگهان ، رعشه اي از غيب به دامنم ريخت و نگاه عطش آميز مرا به سراپاي - خود من - آويخت واقعيت همه تلخ است ولي ديدم آن لحظه كه در بستر شيطان خفتم دارم اندر شرر غفلت خود مي افتم در دل خود به ندايي - پرخواهش - گفتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم: اي خدا!-بركهُ مدفون شده - را جاري كن بارالها ، تو مرا ياري كن چشم مخمور و اسير من را،تو در آرامش بيداري كن و رهايم ز غم خواري كن يار،در حيرت از اين ماندن بي جاي دلم منتظر، تا نگرد حالت شيداي دلم. او بسي دل كه به آغوش جنونش بسته حال مي خواست ببيند تب و غوغاي دلم غرق بود او به تماشاي دلم ناگهان،سينه سپر كردم و فرياد زدم سر تنديس رخش داد زدم: برو اي پست كه من رخت گنه ني پوشم طبله هاي هوس تو نرود در گوشم شرف و پاكي روحم را من به دل هيچ خسي نفروشم دل من،عالت بازيچهُ هر رسوا نيست بهر لبخند - عروسك شده اي - شيدا نيست برو اي پست تر از سگ كه زمين دل من بهر آسايش زنديق دلت مأوا نيست يار ، وحشت زده از خشم من از خانه برفت نقش او بار دگر از دل ديوانه برفت سينه آرام ز سوز هيجان سرد بشد شمع خاموش شد آن گاه كه پروانه برفت گر چه آن شب بگذشت و همه شب هاي دگر ولي آن شب نرود هيچ زماني ز نظر ياد آن خاطره، صيقل سر اين سينه زند دل « شيدا » شده جوشندهُ اين ديدهُ تر شادروان « محسن همتي پور » م . شيدا |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1:19 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
بسه
|
|
اعتماد نكن به حرفاي قشنگ و عاشقونه اعتماد نكن به اون كه ميگه منتظر ميمونه انتظار نداشته باش كه تنها با تو باشه و بس شك نكن،تو مطمئن باش با كساي ديگه هم هست هرچي كه داري تو سينه رو نكن،نگو كه اينه براي گفتن رازت لباي اون در كمينه به خنده هاش دل نبازي تو با گريه هاش نسازي اينا همش يه فريبه تا تورو بگيره بازي مواظب باش كه نريزي اشك رو شونه ي ظريفش مطمئن باش كه با احساس هيچ وقت نميشي حريفش خيلي وقته كه چشام خسته شدن،از شباي سرد و تارو انتظار خيلي وقته كه ميخوام گريه كنم شونه هاتو باز براي من بيار خيلي وقته كه دلم پر ميزنه براي لحظه هاي خنديدنت براي گريه هاي شبونتون ، اشكاي نقره اي رو گونتون عشق همه آدما دروغيه الكي آدما دل خوش ميكنن بد مدتي ازت خسته ميشن به تو و به عشق تو پشت ميكنن اما باز با اين همه دوست دارم نمي تونم از چشات دل بكنم عزيزم عزيزم اگه يه روز مردني هست بذار تو آغوش تو جون بكنم
ديگه نگو دلم پيشه تو گيره خودتم خوب ميدوني ديگه ديره قصه هاي تلخ و شنيدن بسه خنجر از پشت و چشيدن بسه اون كه ميگه دوست دارم دروغه شبهاي بي فروغ و ماتم بسه به اون كه دل داده دل ديوونم اسيرو بيچاره شده ميدونم اما چيكار كنم نميشه رد شم نميشه بي وفايي رو بلد شم اگه يه روز قرار باشه بميرم قبلش من از تو انتقام ميگيرم بلا هايي كه به سرم آوردي سرت ميارم و بدش ميميرم ديگه نگو دلم پيشه تو گيره خودتم خوب ميدوني ديگه ديره خوب ميدوني كه دست تو رو شده عاشق نميشه دلم،ترسو شده ديگه بريدم از تو و از همه درچي بگم از بي وفاييت كمه دل من كه شكست ولي الهي دل اين چشم انتظاري نشكنه |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 1:13 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
زی ذی نامه
|
|
الهی ! به مردان در خانه ات به آن زن ذلیلان فرزانه ات به آنان که در بچه داری تکند یلان عوض کردن پوشکند به آنان که با ذوق و شوق تمام به مادر زن خود میگن مامان به آنان که دامن رفو میکنند ز بعد رفویش اتو میکنند به آن قرمه سبزی پزان قدر به آن مادران به ظاهر پدر الهی ! به آه دل زن ذلیل به آن اشک چشمان ممد سیبیل که مارا بر این عهد کن استوار! از این زن ذلیلی مکن بر کنار |
|
2 نوشته شده در
شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت 19:18 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
بر گرفته از وبلاگ متین جان
|
|
سير تکامل آقا پسرها سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي سير تکامل دختر خانمها
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 10:22 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
آخه چی بگم؟
|
|
سلام...!!
خیلی وقته نیستم.نمیدونم از کجا شروع کنم. خیلی ها از من میپرسن چرا اینقدر نامیدی؟ بعضی ها میگن چرا شاد نیستی؟ یه گروه ازشون میگن چه علاقه ای به مردن داری؟ میگن تو عاشقی؟ میگن تو عشق شکست خوردی؟ میگن از خودت بگو: آخه چی بگم؟ من نامید نیستم خیلی هم شادم علاقه داشتن به مردن یه حس نیست مرگ هم مثل تمام حالات روحی زیباست مثل تولد مثل یه لبخند مثل بازی شبنم ها روی برگ گل مثل حس آزادی و ... واسه هین که عاشقم یا نه باید بگم آره عاشقم اما نه اون عشق که شما فکر میکنید( عشق به جنس مخالف ) من عاشق خودمم عاشق خدا عاشق خنده و حتی عاشق مردن توی عشق شکست خوردن:این دوره زمونه همه خیلی زود عاشق میشن اونم یه دل نه صد دل خیلی زود هم زیر پای مشکلات لگد میشن و خیلی نامید از زندگی خسته میشن. خیلی دوستون دارم. |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 16:11 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
آخ از دست این روزگار...
|
|
بودیم و کسی پاس نمی داشت باشد که نباشیم بدانند که بودیم |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 16:33 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
عذر خواهی
|
|
با عرض شرمندگی باید بگم که وبلاگم هک شده بود و یکی از دوستانم این ...... کاریو به بار آورده بود باید ببخشید من پیمان هستم و صحیح و سالم. همتون و دوست دارم و باید بگم که دیگه نمیام نت. مثل آقا حمید گل BYE BYE |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 18 بهمن1384ساعت 17:5 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
امیدوارم که منو ببخشید آخه دیگه نمیام نت و نمیتونم وبلاگم رو کامل کنم . تازه داشتم بخش های جدید و راه اندازی میکردم . اما ... برام دعا کنید . یا حق |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 11:19 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
معناي زندگي
من عروس ماهی رودخونه اشکم
هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 4 بهمن1384ساعت 0:40 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی چون آرزوی تنگ دلان دیر رسیدی چون دوستی سنگ دلان زود برفتی
حالا که رفتنيم با کوله بار خاطره من ، کاري ندارم با اشکاي تو من ، خسته شدم ديگه به جون تو اينو ميدونم من ، بدون تو شبها با غم ها مهمونم حالا که رفتنيم با کوله بار خاطره نه ديگه نميشه ، با تو نميشه
چي بگم که خيلي تنهام هيچ کسي پا نميذاره ، به سراچه ي خيالم هرکي اومد دو سه روزي ، از دلم بازيچه اي ساخت گله و گلايه اي نيست
هي نشين غصه نخور ، رفته که رفته بيخيالش ، مگه چند سال تو جووني؟ ياد حرفهاي قشنگش ميدونم مثل يه داغ هيچ کسي نميدونه توي دلت چي ميگذره اون که رفته ديگه رفته ، ديگه برگشتم نداره
منم يه تقويم پر از زمستون چله نشين دلي درب و داقون دل اي دل ديونه کي قدرت و ميدونه؟
اون روزا که تنها بودي گم شده ي دريا بودي اما به جاش تو بد شدي از من و عشقم رد شدي اون روزا که تو جنگل ها ترسيده بودي بي صدا اما به جاش تو بد شدي از من و عشقم رد شدي
وقتي رفتي باز هوا بد شد گلا پژمردن ابرا باريدن اين دلم مرده بي خبر مونده ديگه برگرد يار بي تو من خستم
خنجر برام بياريد من از تبار دردم
کو خوبي؟ کدوم بخت؟ ما خون جيگر خورديم و سوختيم و ساختيم آخه از تو چه پنهون دلم دست خودم نيست |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 18 دی1384ساعت 0:9 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
برو برو
|
|
اومد که فریاد بزنه اما دیگه نایی نداشت
خواست بمونه پیشش ولی تو قلب اون جایی نداشت آی دختره آی بی وفا آی تو که تنهام میذاری تو قاب عکست جای من عکس کیو میخوای بذاری؟ برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم برو برو ولی بدون که تا عبد جایی نداری تو دلم زدم به سیم آخرو گفتم ولش کن بی خیال
خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 12 دی1384ساعت 1:8 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
وای بر من...
|
|
وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت تا آخرین لحظه عمرم با تو خواهم ماند. گفتم تو کیستی ؟؟؟ گفت: غم !!! خیال کردم غم عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد . و حال که فکر میکنم می بینم خود عروسکی هستم به دست غم!!
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 4 دی1384ساعت 23:51 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
همش دروغه
|
|
اگر به جای یک قلب در سینه ام صد قلب داشتم : می گذاشتم که هر صد قلب را به جرم عاشقی از سینه بیرون بکشند و قربانی کنند ! چرا که در مذهب عاشقان ، قربانی شد داوطلبانه ، اولین شرط عضویت است !!!
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 4 دی1384ساعت 23:16 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
تنهایی من
|
|
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه 1 دی1384ساعت 0:32 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
برای گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمری وصدها سخن به دل مانده صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
وقتی که گل در نمیاد سواری این ور نمیاد کوه و بیابون چی چیه؟؟؟؟؟؟؟ وقتی که بارون نمیاد ابر زمستون نمیاد این همه مجنون چی چیه؟؟؟؟ حالا تو دست بی صدا دشنه ما شعرو غزل قصه مرگ عاطفه خوابهای خوب بغل بغل انگار با هم غریبه ایم دوری ما دشمنیه کاش من وتو میفهمیدیم اومدنی رفتنیه تقصیر این قصه ها بود تقصیر این دشمن ها بود اون ها اگه شب نبودند سپیده امروز با ما بود کسی حرف منو انگار نمیفهمه مرده زنده خواب و بیدار نمیفهمه کسی تنهاییمو از من نمی دزده درد مارو در و دیوار نمی فهمه واسه تنهایی خودم دلم میسوزه قلب امروزی من خالی تر از دیروزه سقوط من در خودمه سقوط ما مثل منه مرگ روزهای بچگی از روز به شب رسیدنه دشمنی و مصیبته سقوط ما مصیبته مرگ صدا مصیبته مصیبت حقیقته حقیقته حقیقته تقصیر این قصه ها بود تقصیر این دشمن ها بود اون ها اگه شب نبودندسپیده امروز با ما بود |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 16:0 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
اشک...
|
|
در ميان آشنائي ستارگان به دنبال مهرباني هاي تو مي گردم و آرام آرام اشک مي ريزم فقط
درزير نور ماه مي شود در خلوت خود گريه کرد کاش مي توانستم فرياد زنم و تو را فرا خوانم تو را که قلبت زخمي تر از بالهاي پرستو هاي مهاجر است. کاش مي توانستم که بگويم آرزوهايم مانند آرزوهايت مهربان و صميمي است |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 15:31 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
Farhad Mehrad ( سیاسی ترین خواننده ی ایران )
|
جمعه : توی قاب خیس این پنجره ها داره از ابر سیاه خون می چکه نفسم در نمی آد داره از ابر سیا خون می چکه عمر جمعه به هزار سال می رسه داره از ابر سیا خون می چکه جمعه وقت رفتنه داره از ابر سیا خون می چکه
هفته ی خاکستری: شنبه روز بدی غروب سه شنبه خاکستری بود روز پنجشنبه اومد |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 28 آذر1384ساعت 1:3 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
شهیار قنبری
|
نخواب ای حسرت سفره گل گندم لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله نخواب آروم گل بی خار و کینه نترس از گوله ی دشمن گل لادن نخواب آروم گل بادوم نا باور دوباره قد بکش تا اوج فواره نذاشتن همصدایی رو بلند باشیم نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره نخواب وقتی که همبقضت به زنجیره سکوت شیشه های شب غمی داره
بیا تا برات بکم آسمون سیا شده بیا تامثل قدیم واسه هم قصه بگیم آخه شب بود می دونی بره گرگ رو نمی دید بره باور نمی کرد گفت: شاید خواب می بینه |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه 28 آذر1384ساعت 0:46 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
فروغ فرخزاد
|
|
از بيم و اميد عشق رنجورم
آرامش جاودانه مي خواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم آسايش بيكرانه مي خواهم پا بر سر دل نهاده مي گويم بگذاشتن از آن ستيزه جو خوشتر يك بوسه ز جام زهر بگرفتن از بوسه آتشين خوشتر پنداشت اگر شبي به سرمستي در بستر عشق او سحر كردم شبهاي دگر كه رفته از عمرم در دامن ديگران به سر كردم ديگر نكنم ز روي ناداني قرباني عشق او غرورم را شايد كه چو بگذرم از او يابم آن گمشده شادي و سرورم را آنكس كه مرا نشاط و مستي داد آنكس كه مرا اميد و شادي بود هر جا كه نشست بي تامل گفت او يك زن ساده لوح عادي بود مي سوزم از اين دو رويي و نيرنگ يكرنگي كودكانه مي خواهم اي مرگ از آن لبان خاموشت يك بوسه جاودانه مي خواهم رو پيش زني ببر غرورت را كو عشق ترا به هيچ نشمارد آن پيكر داغ و دردمندت را با مهر به روي سينه نفشارد عشقي كه ترا نثار ره كردم در سينه ديگري نخواهي يافت زان بوسه كه بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذري نخواهي يافت در جستجوي تو و نگاه تو ديگر ندود نگاه بي تابم انديشه آن دو چشم رويايي هرگز نبرد ز ديدگان خوابم ديگر به هواي لحظه اي ديدار دنبال تو در بدر نميگردم دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گردم در ظلمت آن اطاقك خاموش بيچاره و منتظر نمي مانم هر لحظه نظر به در نمي دوزم وان آه نهان به لب نميرانم اي زن كه دلي پر از صفا داري از مرد وفا مجو مجو هرگز او معني عشق را نمي داند راز دل خود به او مگو هرگز |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 20 آذر1384ساعت 0:55 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
استاد فریدون مشیری
|
بي تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
گفتي كه : چو خورشيد زنم سوي تو پر
بر نگه سرد من به گرمي خورشيد |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 20 آذر1384ساعت 0:48 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
مطالب فرستاده شده توسط دوستان
|
|
از طرف دوست عزیزم آقا عابد - ن اگر توانستی بر آتش بوسه زنی یا اگر توانستی گریه ی سنگ را ببینی بدان که من فراموشت کرده ام . دل نبند به خوشگلان بل هوس لنگ حمامت هر که بست،بست
از طرف : DOKHTARE VAHSHI to hamooni ke hamishe toye royam miparastam
be ۲۴ zaboon 1) English : I Love You 2) Persian : Tora doost daram 3) Italian : Ti amo 4) German : Ich liebe Dich 5) Turkish : Seni Seviyurum 6) French : Je t'aime 7) Greek : S'ayapo 8) Spanish : Te quiero 9) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese:Kimi o ai shiteru 13)Yugoslavian:Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian:Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag a"Iskar dig 23)Africans:Ek het jou liefe 24)Bavarian : I mog di narrisch gern
پریا و مهسا: معناي زندگي
از طرف بابک:تقدیم به عزیز ترین کسم سارا آه تا به کی چون باد بی هیچ صدای پا تنها تر از خودم رهسپار کوچه های بی کسی باشم؟ مانده ام سر در گم میان کوچه خای خاموش تا به کی باید ترجمان ماجرای بی کسی باشم! در حسرت ديدار تو آواره ترينم هر چند كه تا خانه تو فاصله اي نيست. shab shod o baz havaye to pichide tooye khateram be khatere che zendei? va man baraye zendegi to ra bahane mikonam..............
گلیا: عشق يعني دستهايم ماله توست چشمهاي خسته ام دنبال توست عشق يعني ما گرفتار هميم دوستدار هم طرفدار هميم هرچه ميخواهد دلش آن ميكند ميكشد مارا و كتمان ميكند عشق غير از تاولي پر درد نيست هركس اين تاول ندارد مرد نيست آمدم تا عشق را معنا كنم بلكه جاي خويش را پيدا كنم آمدم ديدم كه جاي لاف نيست عشق غير از عين و شين و قاف نيست کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود تو غربت نگاه من ترانه هام آتيش گرفت براي تو اي عشق من!عمر دوباره اي گرفت قسم به برفاي سفيد بگو گناه من چي بود كه رفتي و شدي برام يه قصه ي بود و نبود مخمل برفاي سفيد رو گونه هات نشسته بود وقتي كه ميگفتي دلت يه لحظه عاشقم نبود روزاي سرد و بي نفس چه زود برام تكراري شد از اونروزي كه رفتي تو هيشكي برام توهم نشد ميخوام صدات كنم ولي اينو ميدونم كه ديره اسمت نشسته بي ريا رو لباي يكي ديگه قدم قدم تو جاده ها به عشق تو راهي شدم اما چه سود وقتي برات حتي تمنا نشدم
death_guiter: bad tarin dard in nist ke........................eshghet bemire........... bad tarin dard in nist ke...............be ooni ke doosesh dari naresi.......bad tarin dard in nist ke..............eshghet behet naro bezane................ bad tarin dard ine ke...............asheghe yeki bashi yo oon nadoone
به چشم تو که ميرسم سه بار آه ميکشم
گلی؟
ستاره ای؟
پرنده ای؟
فرشته ای؟
چه ای ؟ ؟ ؟
تو کاملی،تو را شبيه قرص ماه ميکشم.....
به که پيغام دهم ؟ به شب نگاه مانده و خاموش است . به پرستو که از سردی فصل هميشه در سفر است . به چشم ؟ چشم پر آبی که تو را می جويد . به لب ؟ لب گريانی که تو را میخوا ند . به که پيغام دهم ؟ که بی تو از خويش گريزانم دل من باز تو را میخوا ند دوستت دارم تا ابد...
اگر مایل به فرستادن مطلب و ثبت آن با اسم خودتان در این وبلاگ هستدید می توانید متون خود را به این آی دی بفرستید ID : Boro_Bimaram با تشکر پیمان
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه 15 آذر1384ساعت 0:5 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
نمیدونم تو رو نفرین کنم یا این دلم..؟؟!!
|
|
دلم نوشت امون بده
اگر چه زشت امون بده بذار بيام جهنمم ميشه بهشت امون بده امون بده امون بده فقط يه بار اين لحظه رم دووم بيار گناه نميشه مهلتي به من بگي بزگوار بزرگوار امون بده فقط يه بار امون بده امون بده .... امون بده امون بده بالي تا آسمون بده من اون بالا رو اوج بي دروغ نشون بده نگو تو کو خونه کو؟ گل براي پونه کو؟ نگو سوختيم من و تو اون که ميسوزونه کو؟ نگوبسته به يه آه فرصت ما و نگاه براي يکي شدن دستاتو بده به من
دل تنگ نگاتم
پنهون نکن فريبت و ميخندي اما زورکي
نميتونم ببخشمت |
|
2 نوشته شده در
شنبه 12 آذر1384ساعت 0:32 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
بی وفا
|
|
رفتي نموندي بي وفا انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستي وغصه نخور فداي سرت گفتي که چاره سفره گفتي دعا بي اثره نگاهم هرروزبه دره غصه نخورفداي سرت فداي سرت اگه من خيلي تنهام فداي سرت اگه گريونه چشمام فداي سرت اگه دلم روشکستي ميگن عاشق يکي ديگه هستي دلت ديگه از شيشه نيست چشات مثه هميشه نيست تو گل نميريزي به پام ديگه نميميري برام آغوش تو براي من انگار ديگه جا نداره دوستم داري ميدونم اين ديگه اما نداره دلت ديگه از شيشه نيست چشات مثه هميشه نيست تو گل نميريزي به پام ديگه نميميري برام سباي تاريک و سياه ماه و صدا نميکني قفل سکوت و ديگه با معجزه وا نمي کني رفتي نموندي بي وفا تنهايي سخته به خدا رفتي نموندي بي وفا تنهايي سخته به خدا باز زير قولت زدي و غصه نخورفداي سرت گفتي نه فکر رفتني نه اهل دل شکستني دلي نمونده بشکني غصه نخورفداي سرت |
|
2 نوشته شده در
شنبه 12 آذر1384ساعت 0:25 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
دیگه تو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
|
رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
وقتي که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه
من اگه هنوز ميخونم واسه خاطر دل توست
|
|
2 نوشته شده در
جمعه 11 آذر1384ساعت 2:8 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
I Love You
|
عشق همچون ساعت شنی میماند.همان طور که دل را پر میکند عقل را خالی میکند
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:25 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
فقط به خاطر تو
|
همتون رو دوست دارم نمیخواستم بازم به وبلاگ سر بزنم اما یکی از دوستان اصرار کرد منم خیلی دوستش دارم نتونستم نه بگم
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:15 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
به نظر من سکوت میتونه بلندترین فریاد باشه
|
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:15 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
خیلی قشنگه
|
بر دفتر عشقت چون گلبرگ رز پرپر شدمو با صدای آه دلم خون گریه کردم |
|
2 نوشته شده در
شنبه 5 آذر1384ساعت 1:26 توسط پیمان - خ ( از خرم آباد )
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک فال حافظ طالع بینی طول عمر شما پخش آهنگ 24 ساعته(RadioPmc) |
| بازدید کنندگان |
|
|
| نظرسنجی |
|
|
|